4

اِتَّفَقَ (يَتَّفِقُ، اتّفاقاً) : به توافق رسيداُذُن: گوش«جمع آن آذان، مؤنّث است.»

اِرتَجَفَ: لرزيد «مترادف اِرتَعَدَ»

اِستغناء: بي نيازي

اِستَفسَرَ: پرس و جو كرد

استيراد: واردات

أطرَقَ: سر رابه زير انداخت

اِفتَقَدَ: از دست داد

أفصَح: شيواتر، شيواترين

أقوَم: استوارتر، استوارترين

بِحِدّة: به شدّت

بَدَل «بَدَلَها»: به جاي « به جاي آن»

بَوّاب:‌ دربان

جَديرة: شايسته، شايان

جَوعَي: گرسنگان ، گرسنه

حُرّاس: نگهبان ،‌پاسداران «جمع حارِس»

حَيِىَ و حَىَّ (يحيَى، حياةً) : زنده شده «ضدّ ماتَ»

دُستور: قانون اساسي «از فارسي به عربي رفته و تغيير معنايي داده است.»

رَمَي‌(يَرمى،‌رِمامةً) : پرتاب كرد

ساهِر: شب زنده دار، بيدار

سَماع: شنيدن

سَواعِد: بازوان «جمع ساعد»

سَهْر: بي خوابي

شُبّان: جوانان «جمع شابّ»

شَتّي: گوناگون و پراكنده «جمع شتيت»

صُراخ: فرياد

صوف: پشم گوسفند، موي بز و شتر

عِماد: تكيه گاه

عَلْياء: بلند

ما بِك؟ : تو را چه مي شود؟

مُتَنَزَّه: گردشگاه

مُثلَي: بهتر و برتر،‌نمونه « مذكر آن أمثَل»

مُحَبَّب: دوست داشتني

مَذعورة: ترسيده

مرصوص: محكم

مُستَوي (المُستَوَي العِلمىّ) : سطح (سطح علمي)

مُعادى: دشمن

مُقابَلَة: رويارويي

مُنشَغِل: مشغول

نافَي‌(يُنافـى،‌مُنافاة) : منافات دارد، مخالف و برعكس است

نائم، نائمة: خوابيده

نِعاج: ميش ها، گوسفند هاي ماده «جمع نَعْجة»

واصَلَ: ادامه داد

وُجَهاء: سرشناسان «جمع وَجيه»

وَيلَك: واي بر تو

هازئ: مسخره كننده


پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: