7

آباء: پدران «جمع أب»آذَى (يؤذى،‌ إيذاءً) : اذيت كرد

أبَي (يأبَي، إباءُ) : اِبا كرد

أحاسيس: احساسات

إخماء خاموش كردن «مترادف إطفاء»

اِرتَجَي (يَرتَجي، اِرتجاءً) : اميد داشت، اميد بست

أزلَقَ: لغزاند

اِنطَفأ‌(ينطَفِئُ، اِنطِفاءً) : خاموش شد

بَدا (يَبْدو، بَدْواً) : ديده شد

ثَلْج: برف، يخ « جمع آن ثلوج»

ثِياب: لباس ها «جمع ثَوْب»

ثَوْرَويّة: انقلابي

حَلْىُ الذَّهَب: زيور طلا

ذاخِر: ذخيره كننده

رامَ (يرومُ، رَوماً) : خواست «مترادف أرادَ، طَلَبَ، بَغَي»

شَفَة: لب « جمع آن شِفاه»

صَدَمَ (يصدِم، صَدْماً) : صدمه زد

طيلةَ: درازي

طيلةَ حَياتِك: در طول زندگي ات

عاتَبَ: سرزنش كرد

عادَتْ تَبحَثُ: شروع به جست و جو كرد

عُلَب: قوطي ها «جمع عُلْبة»

عيدان: چوب ها «جمع عُود»

فارغة: خالي

فِتيان: جوانان «جمع فَتَي، مترادف شباب و شُبّان»

لَدَيها (لَدَي + ها) : نزد او، دارد «مترادف عِندَها»

مارّة: عابران

مِدْفَأة: بخاري

مَصانِع: كارخانه ها «جمع مَصنَع»

مُعاتِب: سرزنشگر

مُمَزَّق: پاره پاره

وَفَّي التَّبجيلَ: احترام كرد

وَقَي (يَقى،‌وِقايةً) : نگاه داشت

يَبِسَ (يَيبَسُ، يُبساً) : خشك شد «مترادف جَفَّ»


پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: